تبلیغات
دوبله صداگذاری و میکس - سایبان
دوشنبه 14 تیر 1389

سایبان

   نوشته شده توسط: زهره نصیری    

شاید وقتی پنجره ها خسته از نگاه کوچه اند

شاید وقتی بغض راه گلو را می بندد

شاید وقتی اشک بی اختیار از شیار گونه فرو میریزد

شاید آن لحظه  همان لحظه ناب

خدا برای تو انرژی بفرستد

شاید قلبت را دریابد و برای آرامش درونت دعا کند !

و شاید از دعای اوست که آرام می شوی !

درلحظه ای که میتوانی بی تاب باشی !

اشکهایت را پاک کن

بغض گلویت را ببلع !

شاید این کمیاب ترین لحظه کائنات باشد

پس با خدا یک صدا شو و برای خودت دعا کن !

در بی ریاترین لحظه به کائنات فرمان ده که  با تو باشند و

همواره  همراهیت کنند !

پس عشق سایبان هستی شد !


برچسب ها: شعر ،

وال ای
چهارشنبه 27 مرداد 1389 05:04 ب.ظ
سلام زهره جان.می دونم که خوبیشعرت خیلی قشنگ بود به خصوص اونجایی که خدا برای آرامش درونم دعا می کنه وشاید،نه مطمئنأ از دعای اونه که آروم می شم.نفس شعرت آرومم کرد.مرسی عزیزم
پاسخ زهره نصیری : ممنون سحر جون !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر